
ای که شبهای بارانی در کوچه های ذهنم پرسه می زنی
از پنجره کلماتم بر واژه های سوزان دلم می گذری
و مرا در پاییز تنهایی رها می کنی
بی انکه از چشمان نمناک خبر بگیری
امشب باز هم بارانیست
و من دلتنگ
چشم انتظار طلوع خیالت به بارش اسمان چشم دوخته ام
در جستجوی یادت
پس مرا یاد کن...
و برایم یارباش مثل ساحل برای دریا
پناهگاهباش مثل دریا برای ماهی
اشنا باش مثل ماهی برای صدف
محافظ باش مثل صدف برای مروارید
حرف دلم رو بنویسم؟ باشه می نویسم:
خیلی احساس بدی دارم، نه این که فکر کنید... نه بابا اون دیگه تموم شد و اصلا مهم نیست اما نمی دونم چرا من با این که کسی تو قلبم بود که یه گردش چشمش رو با دنیا و عقبی عوض نمی کنم یکی رو تو دلم راه دادم که ارزشش انقدر کم بود که قلبم پسش زد اونوقت من یه توجه به صدای قلبم نکردم که داشت داد می زد و فریادش انقدر بی صدا بود که گوشای کر من نشنید.از روی شیطنت شروع کردم و از روی غرور تموم. الانم از این ناراحتم که وقتم رو چیزی که خیلی برام ارزش داشت هدر دادم الانم 12 روز تا کنکور مونده( آره من کنکوریم، البت سال اولمه) و من 2 ماه رو تباه کردم و از دست دادم.
این حرف ازمن همیشه براتون بمونه، هیچ وقت به کسی غیر از اون بالایی اعتماد نکنید. هیچ کس ما رو اندازه ی اون بالایی دوست نداره. مهم نیست دختر باشی یا پسر این رو بدون که آدمای دنیا همشون گرگن ( بعضی ها رو خودم قبلا فاکتور گرفتم)
همشون( غیر از اونایی که فاکتور گرفتم) دنبال منافع خودشونن. این تجربه ی من بود اگه خواستی ازش استفاده کن، اگه نه اعتماد کن و کتک اعتمادت رو بخور.
ببخشید طولانی شد، آخه دلم خیلی پر بود، نمی خواستم دلتنگی هام رو اینجا بنویسم اما گفتم هرچی باشه اینجا بعضی ها هستن که دلنوشته هام رو می خونن حتی برای سرگرمی.
اگه خواستی آرومم کنی یه محبتی کن و رو دیوار دلم یه یادگاری بنویس. مرسی از اینکه پای حرف دلم نشستی.![]()


روزی که دلم پیش دلت بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که نرو
امروز دلت به دیگری مایل شد
کفشان مرا جفت نمودی که برو
بعضى از آدمها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضىها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدمها ترجمه شدهاند و بعضىها تفسير مىشوند.
بعضى از آدمها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مىشوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدمها تجديد چاپ مىشوند و بعضىها فقط يک بار چاپ مىشوند و بعضى از آدمها فتوکپى آدمهاى ديگرند.
بعضى از آدمها داراى صفحات سياه و سفيد هستند و بعضى از آدمها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدمها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدمها نوشتهاند: حق هرگونه کپىبردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدمها قيمت روى جلد دارند بعضىها با چند درصد تخفيف به فروش مىرسند و بعضى از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمىشوند.
بعضى از آدمها را بايد جلد گرفت بعضىها را مىشود توى جيب گذاشت و بعضىها را توى کيف و بعضىها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدمها نمايشنامهاند و در چند پرده نوشته و اجرا مىشوند و بعضىها فقط جدول و سرگرمىاند و بعضىها معلومات عمومى.
بعضى از آدمها خطخوردگى و خطزدگى دارند و بعضىها غلط چاپى و بعضىها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدمها بايد مشق و از روى بعضى از آنها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدمها در کلاسها تدريس مىشوند و بعضىها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مىشوند.
بعضى از آدمها را بايد چندين بار خواند تا معنى آنها را فهميد و بعضىها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضىها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدمها تفرقهانداز هستند و بعضىها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدمها به نام ديگران چاپ مىشوند و بعضىها قبل از چاپ به فروش مىرسند.
بعضى از آدمها در قفسه خاک مىخورند و بعضىها در انبار بايگانى شدهاند.
بعضى از آدمها تاريخىاند و از گذشته صحبت مىکنند و بعضىها آينده نگرند و به آينده مىپردازند.
بعضى از آدمها لطيفهاند و بعضىها بىروحاند و خستهکننده.
بعضى از آدمها سياسىاند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مىگيرند.
بعضى آدمها منبع و ماخذ ندارند و بعضىها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدمها شيرازه ندارند و زود از هم مىپاشند و بعضىها شيرازهشان ميخ دارد و قبل از استفاده کهنه و پاره مىشوند.
بعضى از آدمها با محتوا هستند و بعضىها بىمحتوا و پوچاند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدمها ماندگارند و بعضىها در چاپخانه مىمانند و بازيافت مىشوند.
بعضى آدمها هويت ندارند و بىنام و نشاناند و بعضىها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدمها در کتابخانه نگهدارى مىشوند و بعضىها در پيادهرو خيابان به فروش مىرسند.
بعضى آدم ها را کادو مىگيرند و هديه مىدهند.
بعضى آدمها را به مفت هم نمىخرند و بعضىها از موزهها به سرقت مىروند.
بعضى از آدمها بدون مجوز چاپ مىشوند و بعضىها نياز به مجوز ندارند و بعضىها تا ابد مجوز چاپ نمىتوانند اخذ کنند.
بعضى از آدمها خاطره اند و بعضىها يادداشت شخصى.
بعضى آدمها در مدح ديگران نوشته مىشوند و بعضىها در بدگويى ديگران.
بعضى از آدمها افسانهاند و بعضىها رمان و بعضىها داستان.
بعضى آدمها مذهبىاند و بعضىها لامذهب و خيلىها در اين ميان.
بعضى از آدمها احساسات ديگران را جريحهدار مىکنند و بعضىها به ديگران احترام مىگذارند.
بعضى از آدمها به ديگران توهين مىکنند و بعضىها توهين را به جان مىخرند.
بعضى از آدمها به زور بر ديگران تحميل مىشوند و بعضىها خود به ميان ديگران مىروند.
بعضى از آدمها چند جلدى و قطورند و بعضىها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدمها از جنگ مىگويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدمها از شادى سخن مىگويند و بعضىها از غم.
و ...
ما از کدام دستهايم ؟
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه مرا در آغوش گرفتي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود... ![]()
زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...![]()
زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...![]()
زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...![]()
زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...![]()
زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...![]()
زیباترین اعترافم . . . .
عشق تو بود . . .![]()

نگو از اشکهایت.....
نگو از چشمان بارانی ات....
نیامده ام که تو را بارانی ببینم....
ای کاش چشمانت را بارانی نمی دیدم....
من عاشق چشمانت هستم....
پـس ای با ران...
نبار....
نبار تا چشمانی را ببینم که دوستش دارم.....
چشمانم از باران پر شده....
ای کاش این باران نمی بارید ....
ای کاش....
ای کاش می دانستی که عاشق چشمانت هستم....
ای کاش صدای گریه هایم را می شنیدی ....
ای کاش می دانستی گریه هایم از دیدن اشکهای توست ...
ای بـاران,
ای باران اولین باریست که دوست دارم نباری....
لعنت به تو....
نفرین به تو ای باران....
نبار....نبار....
نبار و حسرت دیدن بر چشمانم مگذار

آن گاه که اشک در چشمانم پر شد و کافی بود تا پلک بزنم تا روی گونه هایم بغلتد.
آنگاه که تنها نشانی بودنت را گم کرده بودم.
آنگاه که از بودن من خسته شدی .
آنقدر کوچک شدم که دیگر هیچ کس مرا ندید.
من رفتم و خود را به تنهایی سپردم
و تو در دنیایی قدم گذاشتی که هیچ کس نشانی آن را نمیدانست
به همه درهای بسته سلام می کنم وچه زیباست انعکاس صدا
درون اتاقکی تاریک با دیوارهای سیاه پوش نشسته ام خسته و تنها
ا این روزهای دوری تو مرا از پا خواهد انداخت...
عشق ما بازی کودکانه بودو بس
عشق من وتو عشق نبود
یک فریب قوی
یک نیاز بیمار گونه
نمایش بزرگ غرور بود
تا عشق هزاران شهر فاصله داشت
خیلی دور بود
عشق من وتو عشق نبود
تهمت به عاشقان بود
رسوایی دوباره خویش
تنهایی آخر ما حادثه تلخ زمان بود
خواستن من وتو خواستن نبود
دیگر شکستن بود
دوستت دارم های ماهم زبان ریختن بود
نوع شدید مسخره کردن بود
با تو بودن من دیوانگی محض بود
باعث آبرو ریزی من بود
هر چند کسی نبودم ونیستم
باز اسم تو مانع اندی عزیزی من بود
از تو گفتن شرم آور بود
ومن بی شرمانه می گفتم
می دانستم چشمها همه به سادگی ام می خندیدند

ولی قصه ی نامردی تورا با لحن لطیف کودکانه می گفتم
زود یا دیر چه فرقی داره؟ . . .اخرش توهم مثل من میمیری . . . تو هم مثل همه تو یه وجب جا می گیری می خوابی . . . به یکی دل می بندی . . حقته . . .از اولم ایرادی نداره فوقش چند روز مثل من میمیری . . . اخ که چه بویی داشتی . . .
تفاوت عاشق بودن و کسي را دوست داشتن
بين کسي که عاشق شده است و کسي که تنها شخصي را دوست دارد تفا وتهايي است . نکات زير به شما کمک خواهد کرد تا اين تفا وتها را درک کنيد.
1- هنگام ديدن کسي که عاشق او هستيد تبش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي که کسي را مي بينيد که آنرا دوست داريد احساس سرور و خوشحالي مي کنيد.
2- هنگامي که عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليکن هنگامي که کسي را دوست داريد زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.
3- وقتي به کسي که عاشقش هستيد نگاه مي کنيد خجالت مي کشيد وليکن هنگامي که به کسي که دوستش داريد مي نگريد لبخند خواهيد زد.
4- وقتي در کنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه که در ذهن داريد بيان کنيد اما در مورد کسي که دوستش داريد شما توانايي آن را داريد.
5- در مواجه شدن با کسي که عاشقش هستيد خجالت مي کشيد و يا حتي دست و باي خود را گم مي کنيد اما در مورد فردي که دوستش داريد راحتتر بوده و توانايي ابراز وجود خواهيد داشت.
6- شما نمي توانيد به چشمان کسي که عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه کنيد (زل بزنيد)اما مي توانيد در حالي که لبخند ي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي که دوستش داريد نگاه کنيد.
7- وقتي معشوقه شما گريه ميکند شما نيز گريه خواهيد کرد و اما در مورد کسي که دوستش داريد سعي بر آرام کردن او ميکنيد.
8- احساس عاشق بودن و درک آن از طريق نگاه ( ديدن ) است اما در درک دوست داشتن بيشتر از طريق شنوايي است ( از طريق ابراز علاقه بصورت کلامي ).
9- شما مي توانيد يک رابطه دوستي را بايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا که حتي اگراينکار را بکنيد - عشق همانند قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند.

دوست داشتن از عشق برتر است .عشق يک جوشش کوراست وپيوندی وازسرنابينايی
اما دوست داشتن پيوندی خود آگاه و از روی بصيرت روشن وزلال عشق بيشتر از غريزه
آب ميخورد و هرچه از غريزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع
می کند وتا هر جا که يک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نيز همگام با آن اوج می يابد![]()
من من محاله از تو سير بشم
كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير
اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير
كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير
اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير
تو اوج بي كسي هام دلواپسي هام
ياوري از عيد رسيد به فرياد
شكر خدا كه تو رو به من داد
تو دشت بي پناهي بي تكيه گاهي
ياوري از عيد رسيد به فرياد
شكر خدا كه تو رو به من داد
من من محاله از تو سير بشم
اشتياغ زندگاني با تو در من زنده شد
باغ ويرانه دلم از عطر گلها كنده شد
خسته از بي حاصلي عمر بودم و امدي
حاصل بي ارزش من لايق و ارزنده شد
من من محاله از تو سير بشم
كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير
اين و بدون طفلي دلم به عشق تو اسير
كي مي تونه جاي تو رو تو قلب من بگير
اين و بدون عاشقت و داره واست مي مير
من...!

حالا که من مسافرم
همنفس ابرا نشو
گریه نکن بخاطرم

فقط یه خواهش ازت دارم.....اینا رو که خوندی جوش نیار.....داغ نکن.....عصبی نشو...هول هم نشو
فقط صبر داشته باش تا خودم بهت زنگ بزنم.....همین
بهم زنگ نزنی که بیچاره میشم
دوسه تا شیش تا![]()
اين داستان رو شايد خيلي هاتون شنيده باشيد ، ولي من يه بار ديگه مينويسمش : به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود : این یه نصیحت از من به شما دوستای گل.... اگه یکی رو دوست دارین ختما بهش بگین....نذارین تو دلتون بمونه بدرود....
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت ....
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره."
![]()
نمي خواهم برگردي
اين را به همه گفته ام
حتي به تو
به خودم
اما نمي دانم
چرا هنوز
براي آمدنت فال مي گيرم!
چرا هنوز
پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام!
تا تو را آرزو کنم!
اما هنوز نمي خواهم برگردي
مي داني که دروغ نمي گويم
اگر هنوز تو را آرزو مي کنم
براي بي آرزو نبودن است
و شايد هم
آرزويي زيباتر از تو سراغ ندارم!
اما هنوز هم نمي خواهم برگردي...
![]()
خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان
بايد از جان گذرد هر كه شود عاشقشان
روز اول كه سرشتند ز گل پيكرشان
گلشان سنگي داشت
كه همان شد دلشان
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوست


